
xa0 تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند . " معین دهاز " + ترجیح میدم یه آرزو نباشی ... برچسبها: احمقیت...
ادامه مطلب
xa0 هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمامxa0 ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی دانم . هر چه بود ، عجیب بود . و عجیب تر که من ِ یک دنده و سر به هوای ِ در دایره یِ خود فرو رفته ؛...
ادامه مطلب
xa0 هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمامxa0 ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی د...
ادامه مطلب
xa0 برای معشوقه تان کتاب هدیه بخرید ... بعد !xa0 دست ببرید لای موهایتان ... بعد ! یک تارِ مو بگذارید لایِ کتاب ... بعد ! سالها گاهی سالها میگذرد ... و آن تار مو یک روز معجزه می کند ... # دختری که سلام نمی کنه + نوشته شده در xa0ساعتxa021:49xa0 توسطxa0غزل xa0 ...
ادامه مطلب
گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...
ادامه مطلب
شالِ سپیدُ سرم کردم ، کتابمو از روی میز برداشتم و داشتم میرفتم که سارا گفت تا ایستگاه میرسونمت . نزدیک ایستگاه که شدیم گفت میخوای تا اونجا برسونیمت ؟ حوصله ی هیشکیُ نداشتم ... + خودم میرم ! - مگه دیرت نشده ؟ + مامانت منتظره . برگرد خونه . - زود میریم ... حوصله ی کل کل نداشتم . چیزی نگفتم ... تویِ تمومِ راه چشم دوخته بودم به شالیزارهای کنارِ جاده . حرفی نمیزدم . قطره های اشک آروم آروم از روی گو...
ادامه مطلب
xa0 تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند . " معین دهاز " + ترجیح میدم یه آرزو نباشی ... برچسبها: احمقیت + نوشته شده در xa0ساعتxa018:5xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 نه ... نباید عاشق بشم . نباید ... نه ... نه ... نه ... + به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :( برچسبها: عاشقانه ها + نوشته شده در xa0ساعتxa021:3xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 نه ... نباید عاشق بشم . نباید ... نه ... نه ... نه ... + به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :( برچسبها: عاشقانه ها+ نوشته شده در xa0ساعتxa021:3xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
چشمانِ اصول گرایِ تو ♥ دلیلِ همه ی اصلاحاتم شد بسوزد پدرِ سیاست ! من بر خلافِ عقیده ام به تو ♥ رأی خواهم داد ... برچسبها: عاشقانه ها+ نوشته شده در xa0ساعتxa021:59xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 مثلِ هر شب هوسِ عشقِ خودت زد به سَرَم چند ساعت شده از زندگی ام بی خبرم xa0 این همه فاصله ، ده جاده و صَد ریلِ قطارxa0 بالِ پروازِ دلم کو که به سویت بپرم ؟! xa0 از همان لحطه که تو رفتی و من ماندم و من بینِ این قافیه ها گم شدم و در به درم xa0 تا نشستم غزلی ساده سرودم که مگر این همه فاصله کوتاه شود در نظرم xa0 بسته بسته "کدوئین" خوردم و عاقل نشدم ! پدرِ عشق بسوزد که درآمد پدرم xa0 بی تو دنیا به دَرَک ! بی تو جهنّم به دَرَک ! کفرِ مطلق شده ام ، دایره ای بی وَتَرَم xa0 من خدایِ غزلِ نا...
ادامه مطلب
xa0 + تو هم مثلِ من دلت تنگه ؟! - [سکوت] + شنیدم بادبادکا می تونن آدما رو ببرن پیشِ کسایی که دوسشون دارن ... - [سکوت] + ینی اگه یه بادبادک داشته باشم ، می تونم برم پیشش ؟! - [سکوت] + ژانت ... ژانت خوابیدی ؟ - [سکوت] xa0 یادِ آدم آهنی و شاپرکِ ویتاتو ژیلینسکای می افتد . حتما ژانت مثلِ آدم آهنی دوست دارد حرف بزند . دوست دارد بگوید من همه ی حرف هایت را می شنوم غزل . دوست دارد حرف بزند اما فقط زل می زند تویِ چشم هاش و سکوت می کند ... ...
ادامه مطلب
xa0 سرما زده چشماے زیبات رو ... زوده عزیزم ، فصلِ برفت نیست !xa0 ♥ xa0...
ادامه مطلب
xa0 برخلافِ اون چیزی که دیگران فکر می کنن ، من از تاریکی نمی ترسم . یعنی از خودِ تاریکی نمی ترسم . من از تنهاییِ درونِ تاریکی می ترسم ! شایدم اسمش تنهایی نیست ... حس می کنم یه چیزی اندرونِ تاریکی هست ، که من از اون می ترسم ... نه از خودِ تاریکی ! به هر حال هر چی که هست ... چیزه خوفناکیه که من ازش می ترسم :( xa0 یعنی من مطمئنم که از تاریکی نمی ترسم ! چون یه روز که همه جا روشن بود و اتفاقا شلوغ ، همون حسِ ترسِ لعنتی باز اومد سراغم ... همون ترسی که از چیزه اندرونِ تاریکی دارم . و این عجیبه ... + ب...
ادامه مطلب
xa0 از بچگی همیشه موهام رو خیلی دوست داشتم . نه که آدم خودپسندی باشم ، اما به نظرِ خودم موهای خیلی خاصی داشتم . و از همون دوران بچگی هم موهام همیشه بلند بودن . یادم میاد آخرین باری که موهامو کوتاه کردم پنج - شش سالِ پیش بود . مربوط به دورانِ راهنمایی ام ! تویِ مدرسه یه دعوایِ سختی شده بود و من وقتی رسیدم خونه مثلِ یه کوهِ باروت بودم . مثلِ دیوانه ها هی اشک می ریختم و جیغ می زدم ! خیلی روزِ سختی بود واقعا . حتی هنوز هم نمی دونم چرا ، اما اون زمان تصمیم گرفتم برم و موهامو از ته کوتاه کنم . انگاری...
ادامه مطلب
xa0 تویی که تویِ یه ظهرِ گرم و دلگیرِ تابستون تصمیم می گیری خداحافظی کنی و بری . آره ، دقیقا با تو اَم ! از آهنگایِ وبلاگا هم دل می کَنی حتی . این خیلی خوبه که همه چیز کم کم یادت میره . یادت میره که چقدر رفتی و با نوشته های این و اون مُردی . یادت میره که با کامنتای چه کسایی از ذوق منفجر می شدی . یادت میره که با چه کامنتایی دلت گرفت و حتی تا چند ساعت پَکَر بودی . حتی اون کامنتای بی سر و ته که سوژه می کردی و بابتش هر و هر می خندیدی هم یادت میره . درسته ... همه ی اینا یادت میره . یادت نمیره ها ! فق...
ادامه مطلب
xa0 همیشه ماها یه جاهایی رو خراب می کنیم و اکثرا نتیجه ی خرابیش رو بعد از گذشتِ زمان حس می کنیم . و درست همین موقع به این نتیجه می رسیم که چقدر یه زمانی بچه و احمق بودیم ... xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 دلم می خواست الان یه بچه می داشتم ( ترجیحا یه دختر تپل ) . بعد می رفتم براش لوازم التحریر می خریدم ، فرم مهد کودک می خریدم ... و هی قربون صدقش می رفتم و ذوقش رو می کردمxa0 :) xa0 ولی الان به جاش نشستم کنار آقای الف که کله ش رو کرده توی جاروبرقی و داره تعمیرش می کنه . هر از گاهی هم صدا میزنه ...xa0 غزل ! اون چراغ قوه ی گوشیتو بنداز این تو ! حداقل خودمم بچه مدرسه ای نیستم که برم لوازم التحریر بخرم و ذوق کنم :( در هر صورت تمایل شدیدی دارم که ذوق کنم ولی شرایط برای ذوقیدن فراهم نیستxa0 :| xa0...
ادامه مطلب
xa0 خر که از روی پل گذشت ، چه یک وجب ... چه صد وجب ! xa0 + ضرب المثل غزل گونه :)) ++ مثل همیشه ... خسته و جامونده و وامونده :/ xa0...
ادامه مطلب
xa0 آرام بخش ها حافظه ام را پاک کرده اند ... اما دلم می گوید ؛ من کسی را بسیار دوست می داشتم ... xa0...
ادامه مطلب