هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمام ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی دانم . هر چه بود ، عجیب بود . و عجیب تر که من ِ یک دنده و سر به هوای ِ در دایره یِ خود فرو رفته ؛ آسته آسته ... مثل ِ کودکی که تاتی تاتی میکند ، به دایره اش نزدیک شدم . شاید هم دایره ی ِ او به من !
راستی ! کسی میداند سرنوشت ِ دایره های ِ در هم فرو رفته چه می شود ؟!
ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 30