دلم می خواست الان یه بچه می داشتم ( ترجیحا یه دختر تپل ) . بعد می رفتم براش لوازم التحریر می خریدم ، فرم مهد کودک می خریدم ... و هی قربون صدقش می رفتم و ذوقش رو می کردم :)
ولی الان به جاش نشستم کنار آقای الف که کله ش رو کرده توی جاروبرقی و داره تعمیرش می کنه . هر از گاهی هم صدا میزنه ... غزل ! اون چراغ قوه ی گوشیتو بنداز این تو !
حداقل خودمم بچه مدرسه ای نیستم که برم لوازم التحریر بخرم و ذوق کنم :( در هر صورت تمایل شدیدی دارم که ذوق کنم ولی شرایط برای ذوقیدن فراهم نیست :|
× ناگفته ها ×...
ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11