برخلافِ اون چیزی که دیگران فکر می کنن ، من از تاریکی نمی ترسم . یعنی از خودِ تاریکی نمی ترسم . من از تنهاییِ درونِ تاریکی می ترسم ! شایدم اسمش تنهایی نیست ... حس می کنم یه چیزی اندرونِ تاریکی هست ، که من از اون می ترسم ... نه از خودِ تاریکی ! به هر حال هر چی که هست ... چیزه خوفناکیه که من ازش می ترسم :(
یعنی من مطمئنم که از تاریکی نمی ترسم ! چون یه روز که همه جا روشن بود و اتفاقا شلوغ ، همون حسِ ترسِ لعنتی باز اومد سراغم ... همون ترسی که از چیزه اندرونِ تاریکی دارم . و این عجیبه ...
+ با اینکه از خوابگاه رفتن ، دلِ خوشی ندارم ... اما آرزو می کنم هر چه زودتر این یه هفته ی کذایی تموم بشه و خودمو هر چه سریع تر از اینجا نجات بدم :/
× ناگفته ها ×...
ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال میکنید
برچسب: غزل هستم,چابک غزال غزل هستم, نویسنده: بازدید: 25