
xa0 تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند . " معین دهاز " + ترجیح میدم یه آرزو نباشی ... برچسبها: احمقیت...
ادامه مطلب
xa0 هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمامxa0 ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی دانم . هر چه بود ، عجیب بود . و عجیب تر که من ِ یک دنده و سر به هوای ِ در دایره یِ خود فرو رفته ؛...
ادامه مطلب
xa0 صدای حرفا اونقد بلنده که گوش آدمو کر میکنه . حتی اگه در و پنجره ها رو ببندی ، حتی اگه گوشاتو محکم بگیری ، حتی اگه تو کمد خودتو قایم کنی ، بازم صدای حرف ها میاد . میخوام از اینجا برم . کاش از اینجا برم . # گنگ...
ادامه مطلب
xa0 هیچکس از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی ِ مترو از تو ساعت پرسید شاید یک ماه ِ بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شاید دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از رو به رو به سمتت بیاید و تو سَرَت توی ِ کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شاید او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود ، اصلا شاید هم او از خستگی بر...
ادامه مطلب
xa0 هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمامxa0 ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی د...
ادامه مطلب
بزرگ علوی " چشم هایش " را می نوشت و من هم ، کوچکِ تو " خنده هایت " را می نویسم ...برچسبها: خاص, عاشقانه ها + نوشته شده در xa0ساعتxa015:6xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 این روزها اگر دختری با پیراهنِ نخیِ فیروزه ای و موهایِ پریشانِ بلند دیدی که دارد آخرین قدم هایِ تابستان را از پشتِ پنجره ای نگاه می کند ، یادت باشد ؛ دلیلِ تنهایی اش و زل زدنِ به پرنده های پشتِ پنجره را نپرسی . و نپرسی چرا برایشان دانهxa0 نمیریزد . فقط آرام کنارش بنشین ، بگذار برای دقایقی سر رو شانه هایت بگذارد ... + نوشته شده در xa0ساعتxa020:44xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 برای معشوقه تان کتاب هدیه بخرید ... بعد !xa0 دست ببرید لای موهایتان ... بعد ! یک تارِ مو بگذارید لایِ کتاب ... بعد ! سالها گاهی سالها میگذرد ... و آن تار مو یک روز معجزه می کند ... # دختری که سلام نمی کنه + نوشته شده در xa0ساعتxa021:49xa0 توسطxa0غزل xa0 ...
ادامه مطلب
گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...
ادامه مطلب
شالِ سپیدُ سرم کردم ، کتابمو از روی میز برداشتم و داشتم میرفتم که سارا گفت تا ایستگاه میرسونمت . نزدیک ایستگاه که شدیم گفت میخوای تا اونجا برسونیمت ؟ حوصله ی هیشکیُ نداشتم ... + خودم میرم ! - مگه دیرت نشده ؟ + مامانت منتظره . برگرد خونه . - زود میریم ... حوصله ی کل کل نداشتم . چیزی نگفتم ... تویِ تمومِ راه چشم دوخته بودم به شالیزارهای کنارِ جاده . حرفی نمیزدم . قطره های اشک آروم آروم از روی گو...
ادامه مطلب
xa0 تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند . " معین دهاز " + ترجیح میدم یه آرزو نباشی ... برچسبها: احمقیت + نوشته شده در xa0ساعتxa018:5xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 نه ... نباید عاشق بشم . نباید ... نه ... نه ... نه ... + به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :( برچسبها: عاشقانه ها + نوشته شده در xa0ساعتxa021:3xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 آدمی که بخواهد برود ، می رود داد نمی زند که من دارم می روم ... آدمی که رفتنش را داد می زند ، نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود ! برچسبها: زندگانی نوشت + نوشته شده در xa0ساعتxa00:47xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...
ادامه مطلب
xa0 نه ... نباید عاشق بشم . نباید ... نه ... نه ... نه ... + به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :( برچسبها: عاشقانه ها+ نوشته شده در xa0ساعتxa021:3xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 آدمی که بخواهد برود ، می رود داد نمی زند که من دارم می روم ... آدمی که رفتنش را داد می زند ، نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود ! برچسبها: زندگانی نوشت+ نوشته شده در xa0ساعتxa00:47xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...
ادامه مطلب
xa0 مثل کبریت کشیدن در بادxa0 دیدنت دشوار استxa0 من که به معجزه یxa0عشقxa0ایمان دارمxa0 پس میکشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد !xa0 هر چه بادا باد !!xa0 + نوشته شده در xa0ساعتxa017:15xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
چشمانِ اصول گرایِ تو ♥ دلیلِ همه ی اصلاحاتم شد بسوزد پدرِ سیاست ! من بر خلافِ عقیده ام به تو ♥ رأی خواهم داد ... برچسبها: عاشقانه ها+ نوشته شده در xa0ساعتxa021:59xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 نَفَسَم را تویِ مشتم حبس می کنم ، از این همه زمستان سَردم می شود ! چشمانم را به تقویم می دوزم ؛ فکر می کند پاییز است !! خنده ام می گیرد ... ورق اش می زنم ، می گذارم رویِ صفحه یِ زمستان . تلویزیون را روشن می کنم . گوینده یِ اخبار فکر می کند پاییز است ! کلافه می شوم :xa0 + مامان الان چه فصلیه ؟! - پاییز ! حتی مادر هم فکر می کند پاییز است ... ! . . . پالتویم رو برمی دارم تا یک عصرِ زمستانیِ دیگر را ، مثلِ هر روز ، قَدَم بزنم ... ...
ادامه مطلب