× ناگفته ها ×

متن مرتبط با « emoticon» در سایت × ناگفته ها × نوشته شده است

فرار آرزو

  • نیلوبلاگ

    xa0 تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند . " معین دهاز " + ترجیح میدم یه آرزو نباشی ... برچسبها: احمقیت...

    ادامه مطلب
  • و دایره هایی که مماس شده اند ...

  • نیلوبلاگ

    xa0 هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمامxa0 ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی دانم . هر چه بود ، عجیب بود . و عجیب تر که من ِ یک دنده و سر به هوای ِ در دایره یِ خود فرو رفته ؛...

    ادامه مطلب
  • بی ریشه

  • نیلوبلاگ

    xa0 صدای حرفا اونقد بلنده که گوش آدمو کر میکنه . حتی اگه در و پنجره ها رو ببندی ، حتی اگه گوشاتو محکم بگیری ، حتی اگه تو کمد خودتو قایم کنی ، بازم صدای حرف ها میاد . میخوام از اینجا برم . کاش از اینجا برم . # گنگ...

    ادامه مطلب
  • مرآ جـــان ...

  • نیلوبلاگ

    xa0 هیچکس از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی ِ مترو از تو ساعت پرسید شاید یک ماه ِ بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شاید دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از رو به رو به سمتت بیاید و تو سَرَت توی ِ کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شاید او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود ، اصلا شاید هم او از خستگی بر...

    ادامه مطلب
  • و دایره هایی که مماس شده اند ...

  • نیلوبلاگ

    xa0 هر کدام از آدم ها برای ِ خودشان یک دایره دارند . این را معلم ِ پرورشی ِ دوم ِ راهنمایی ِ مان میگفت . نمیدانم چه شد که یکهو این همه به دایره اش نزدیک شدم . منی که تمامxa0 ِ عمر در دایره ی ِ خودم بوده ام و بس . یک بار یواشکی سَرَم را کردم توی ِ دایره اش . دایره ای که شبیه ِ دایره های ِ دیگر نبود . شبیه ِ یک قفس بود تا دایره . کسی را به داخلش راه نمیداد . شاید نمیخواست . شاید هم بلد نبود اصلا . نمی د...

    ادامه مطلب
  • 1.

  • نیلوبلاگ

    بزرگ علوی " چشم هایش " را می نوشت و من هم ، کوچکِ تو " خنده هایت " را می نویسم ...برچسبها: خاص, عاشقانه ها + نوشته شده در xa0ساعتxa015:6xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • شانه هایت را ...

  • نیلوبلاگ

    xa0 این روزها اگر دختری با پیراهنِ نخیِ فیروزه ای و موهایِ پریشانِ بلند دیدی که دارد آخرین قدم هایِ تابستان را از پشتِ پنجره ای نگاه می کند ، یادت باشد ؛ دلیلِ تنهایی اش و زل زدنِ به پرنده های پشتِ پنجره را نپرسی . و نپرسی چرا برایشان دانهxa0 نمیریزد . فقط آرام کنارش بنشین ، بگذار برای دقایقی سر رو شانه هایت بگذارد ... + نوشته شده در xa0ساعتxa020:44xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • معجزه ای قدِ یه تار مو

  • نیلوبلاگ

    xa0 برای معشوقه تان کتاب هدیه بخرید ... بعد !xa0 دست ببرید لای موهایتان ... بعد ! یک تارِ مو بگذارید لایِ کتاب ... بعد ! سالها گاهی سالها میگذرد ... و آن تار مو یک روز معجزه می کند ... # دختری که سلام نمی کنه + نوشته شده در xa0ساعتxa021:49xa0 توسطxa0غزل xa0 ...

    ادامه مطلب
  • [ عنوان ندارد ]

  • نیلوبلاگ

    گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...

    ادامه مطلب
  • هیاهو

  • نیلوبلاگ

    شالِ سپیدُ سرم کردم ، کتابمو از روی میز برداشتم و داشتم میرفتم که سارا گفت تا ایستگاه میرسونمت . نزدیک ایستگاه که شدیم گفت میخوای تا اونجا برسونیمت ؟ حوصله ی هیشکیُ نداشتم ... + خودم میرم ! - مگه دیرت نشده ؟ + مامانت منتظره . برگرد خونه . - زود میریم ... حوصله ی کل کل نداشتم . چیزی نگفتم ... تویِ تمومِ راه چشم دوخته بودم به شالیزارهای کنارِ جاده . حرفی نمیزدم . قطره های اشک آروم آروم از روی گو...

    ادامه مطلب
  • فرار آرزو

  • نیلوبلاگ

    xa0 تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند . " معین دهاز " + ترجیح میدم یه آرزو نباشی ... برچسبها: احمقیت + نوشته شده در xa0ساعتxa018:5xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • ممنوعه

  • نیلوبلاگ

    xa0 نه ... نباید عاشق بشم . نباید ... نه ... نه ... نه ... + به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :( برچسبها: عاشقانه ها + نوشته شده در xa0ساعتxa021:3xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • داد نزن

  • نیلوبلاگ

    xa0 آدمی که بخواهد برود ، می رود داد نمی زند که من دارم می روم ... آدمی که رفتنش را داد می زند ، نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود ! برچسبها: زندگانی نوشت + نوشته شده در xa0ساعتxa00:47xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • مرگ

  • نیلوبلاگ

    گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...

    ادامه مطلب
  • ممنوعه

  • نیلوبلاگ

    xa0 نه ... نباید عاشق بشم . نباید ... نه ... نه ... نه ... + به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :( برچسبها: عاشقانه ها+ نوشته شده در xa0ساعتxa021:3xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • داد نزن

  • نیلوبلاگ

    xa0 آدمی که بخواهد برود ، می رود داد نمی زند که من دارم می روم ... آدمی که رفتنش را داد می زند ، نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود ! برچسبها: زندگانی نوشت+ نوشته شده در xa0ساعتxa00:47xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • مرگ

  • نیلوبلاگ

    گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتیکـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!...

    ادامه مطلب
  • 1

  • نیلوبلاگ

    xa0 مثل کبریت کشیدن در بادxa0 دیدنت دشوار استxa0 من که به معجزه یxa0عشقxa0ایمان دارمxa0 پس میکشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد !xa0 هر چه بادا باد !!xa0 + نوشته شده در xa0ساعتxa017:15xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • تو ♥

  • نیلوبلاگ

    چشمانِ اصول گرایِ تو ♥ دلیلِ همه ی اصلاحاتم شد بسوزد پدرِ سیاست ! من بر خلافِ عقیده ام به تو ♥ رأی خواهم داد ... برچسبها: عاشقانه ها+ نوشته شده در xa0ساعتxa021:59xa0 توسطxa0غزل xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • اینجا ، زمستانِ من است

  • نیلوبلاگ

    xa0 نَفَسَم را تویِ مشتم حبس می کنم ، از این همه زمستان سَردم می شود ! چشمانم را به تقویم می دوزم ؛ فکر می کند پاییز است !! خنده ام می گیرد ... ورق اش می زنم ، می گذارم رویِ صفحه یِ زمستان . تلویزیون را روشن می کنم . گوینده یِ اخبار فکر می کند پاییز است ! کلافه می شوم :xa0 + مامان الان چه فصلیه ؟! - پاییز ! حتی مادر هم فکر می کند پاییز است ... ! . . . پالتویم رو برمی دارم تا یک عصرِ زمستانیِ دیگر را ، مثلِ هر روز ، قَدَم بزنم ... ...

    ادامه مطلب