
xa0 صدای حرفا اونقد بلنده که گوش آدمو کر میکنه . حتی اگه در و پنجره ها رو ببندی ، حتی اگه گوشاتو محکم بگیری ، حتی اگه تو کمد خودتو قایم کنی ، بازم صدای حرف ها میاد . میخوام از اینجا برم . کاش از اینجا برم . # گنگ...
ادامه مطلب
xa0 + تو هم مثلِ من دلت تنگه ؟! - [سکوت] + شنیدم بادبادکا می تونن آدما رو ببرن پیشِ کسایی که دوسشون دارن ... - [سکوت] + ینی اگه یه بادبادک داشته باشم ، می تونم برم پیشش ؟! - [سکوت] + ژانت ... ژانت خوابیدی ؟ - [سکوت] xa0 یادِ آدم آهنی و شاپرکِ ویتاتو ژیلینسکای می افتد . حتما ژانت مثلِ آدم آهنی دوست دارد حرف بزند . دوست دارد بگوید من همه ی حرف هایت را می شنوم غزل . دوست دارد حرف بزند اما فقط زل می زند تویِ چشم هاش و سکوت می کند ... ...
ادامه مطلب
xa0 توی این مدت ، بیشترین ظلم رو خودم در حق خودم کردم ... و این تلخهxa0 :( xa0 + بعضی از آدما فقط از دور قشنگن ، همانا ! + زین پس باید شیوه ی دیگه ای رو پیش گرفت ... xa0...
ادامه مطلب
xa0 دیزی : تو که می دونی نمی تونیم با هم باشیم ، چرا نمیری ؟ گتسبی :xa0 می ترسم . دیزی : از چی می ترسی ؟!! گتسبی : از جداییت ! جدا شدن ازت ، مثل پریدن از یه ساختمون 8 طبقه است . شاید زمین بخورم و نمیرم ؛ اما هنوز نرسیده به زمین ، از ترس مردن ، می میرم !!! xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 پاییز از آن طرف تقویم ، مدام سرک می کشد ... باد ورق می زند صفحات شهریور را ...! و من ، یک فصل از شعری نخوانده هستم ... در دفتر تابستان ! xa0 xa0...
ادامه مطلب