
xa0 صدای حرفا اونقد بلنده که گوش آدمو کر میکنه . حتی اگه در و پنجره ها رو ببندی ، حتی اگه گوشاتو محکم بگیری ، حتی اگه تو کمد خودتو قایم کنی ، بازم صدای حرف ها میاد . میخوام از اینجا برم . کاش از اینجا برم . # گنگ...
ادامه مطلب
xa0 آهای ! با شما هستم ! بله دقیقا با خود شما ! این بهشت بهشت که می گویید ارزانی خودتان . من یک تصمیم مهمی گرفتم و آن هم این است که می خواهم بروم جهنم . من می خواهم بروم جهنم و بسوزم . آن قدر بسوزم که خدا از دیدن شعله های آبی و قرمزم کیف کند . من این بهشتی را که می گویید نمی خواهم . همین بهشتی که نهرهای عسل دارد را نمی خواهم . من باید بروم جهنم . باید بسوزم . من به سوختن در این دنیا عادت کرده ام . عمریست که خودم و ماتحتم در جهنم این دنیا سوخته ایم . من عادت ندارم . به بهشتی زندگی کردن عادت ندا...
ادامه مطلب
xa0 توی این مدت ، بیشترین ظلم رو خودم در حق خودم کردم ... و این تلخهxa0 :( xa0 + بعضی از آدما فقط از دور قشنگن ، همانا ! + زین پس باید شیوه ی دیگه ای رو پیش گرفت ... xa0...
ادامه مطلب
xa0 دیزی : تو که می دونی نمی تونیم با هم باشیم ، چرا نمیری ؟ گتسبی :xa0 می ترسم . دیزی : از چی می ترسی ؟!! گتسبی : از جداییت ! جدا شدن ازت ، مثل پریدن از یه ساختمون 8 طبقه است . شاید زمین بخورم و نمیرم ؛ اما هنوز نرسیده به زمین ، از ترس مردن ، می میرم !!! xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 پاییز از آن طرف تقویم ، مدام سرک می کشد ... باد ورق می زند صفحات شهریور را ...! و من ، یک فصل از شعری نخوانده هستم ... در دفتر تابستان ! xa0 xa0...
ادامه مطلب